X
تبلیغات
زولا

اونی که بودم

سه‌شنبه 13 مهر‌ماه سال 1389

همیشه یک حسرت یا یک آه با من  بود آنگاه که می خواستم جای دیگری باشم یا کاش این میشد و کاش آن.همیشه از آنچه بودم ناراضی و ناخشنود. همیشه  چرا من؟  چرا من؟، دوست لحظه هایم بود. دیگر از تراژدی زندگی م خسته بودم آنچه را که معمولا همه آدمها داشتند از من دریغ شده بود ؟؟!! چقدر بود و چقدرنبود شده بودم!!!
  شبی آرامش را آرزو کردم. دلم میخواست همه آن شود که من می خواهم.  حال، آرام آرامم، نه اینکه آنچه را قبل آرزو و حسرتش را داشتم، امروز دارم ،نه!!!   از اینکه به  گونه ای دیگر اندیشیدن را هدیه دارم تا آرامش،  آنگونه که بایسته و شایسته من است، تجربه دمادمم باشد.

نظرات (1)
سپاس و سپاس و سپاس از او.
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
پست الکترونیکی :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد