X
تبلیغات
رایتل

من

چهارشنبه 28 مهر‌ماه سال 1389
نه آن اردک زشت٬ نه ماه پیشونی تو قصه ها٬ زنی تن سوخته از دوران٬ مرا هم روایت کنید.
نظرات (5)
سلام.
سوال: ببینم دلیل داره که از کوچ نشین استفاده می کنی؟
نوشته هات همچنان زیباست و موفق باشی.
پاسخ:
راستش یکم آره. خیلی دوست داشتم هیچ چیزی در این دنیا من را دچار نمی کرد و احساساتم را به گروگان نمی گرفت و همه چیز در یک کوله پشتی جا می شد و هر وقت ٬ هر جا که خواستی مامن تو می شد
زیاد خودت رو درگیر زن بودنت نکن
عمیق تر نفس بکش
ممنون از نظرتون
زنی تن سوخته از دوران...این هم یکی از واقعیتهای امروز ماست..این را هم روایت کنید.....
جالبه برام...اینکه این جور چیزا به ذهنت می رسه برای بیان احساست..قشنگ بود
تو روایت شدی. حتی بعضیا تو رو حفظ شدن.
تا حالا خودت خودت رو روایت کردی؟؟؟؟
پاسخ:
راستش این من ٬که من مهرنوش باشم روایتش دردناکه..........
اما هر لحظه از بودن با مهرنوش رو دوست دارم
امرزو شنبه است. ای کاش با استفاده از هنر و خلاقیتی که داری جمله ای می گفتی که انرژی میداد .شنبه دیگه یادت نره.
پاسخ:
از این که سر می زنی خوشحالم
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
پست الکترونیکی :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد