X
تبلیغات
رایتل

پناهندگی

شنبه 22 آبان‌ماه سال 1389

سالها به هر آنچه که فرار از خود باشد پناه بردم. خسته شدم و تقاضای مهاجرت دادم. یعنی کارم درست میشه یا باید وکیل بگیرم؟

نظرات (5)
از نظر نثر زیبا بود. اما اگه نگی این بچه پررو شده می گم با مفهومش مخالفم. نمی دونم چرا تو ایران مد شده همه می خواند از خودشون فرار کنند.همه ماتم گرفتنند. دل مرده ان؟
می دونی من از چیه شیطان خوشم میاد؟ این که عاشق خودش بود. مردم موفق مردمی هستند که عاشق خودشونند. چون می دونند فقط همین خودِ که به کمکشون میاد.تو انجیل متی جمله معروفی هست که میگه هرکس به خود کمک کند ، خدا به او کمک خواهد کرد.مردم بس که جدی حرف زدم.
پاسخ:
یک دوره هایی در زندگی آدما به چیزهایی مثل تنهایی٬ دوست٬ کار ٬کلاسهای جورواجور٬ آویزان شدن هایی الکی و خلاصه هزار و یک چیز دیگر پناه می برنند تا از خود واقعی شون فرار کنند. اتفاقا من از این دل مردگی که زیر لوای هزاران چیز کاذب و بی قاعده دل یا به عبارتی جا خوش کرده مخالفم و قصد ترک همه اینها را دارم چرا که هر کدام به ترفندی آدمی را نگه می دارند. و البته می دانیم که روبرو شدن با اون<خود> خیلی سخته و یک دنیا شهامت لازم داره...
نچ!وکیلم بگیری حل نمی شه!
بعضی وقت ها به بعضی چیزها محکومیم!محکوم ابدی!
به همه بودن وتنها بودن!
به همه نبودن و باز هم تنها بودن!
تنهایی غنیمته!به شرطی که غرغش نشی!
تنهایی وقتی معنا داره که بقیه باشن!وگرنه که همیشه تنهاییم و تکراری میشه!خسته می شی!
توی سرپایینی خدا کمکمون میکنه اما توی سربالایی فقط میایسته و نگاه میکنه! برگشت خیلی سخت تره... سربالاییه!
پاسخ:
دقت کردی وقتی از کوه بالا می ری زمان هایی سرتو بالا می گیری و پیش خودت می گی وای من کی به مثلا فلان نقطه می رسم اما زمانی کمتر از آنچه که فکر کنی٬ می رسی. در سربالایی ها ممکنه راه رفتن سخت تر و آرام باشد اما فاصله ها کوتاه تره...
این یکی از درسهایی بود که کوه به من داد
نیاز به مهاجرت نیست.فقط باید به خود فرار کنیم.
باز هم ممنون از خوب نوشتنت.
خیلی جربزه میخواد...
اگه فک میکنی میتونی برگرد...
بپا کم نیاری...
خیلی سخته اما اگه بشه لذت عمیقی داره...خیلی عمیق...
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
پست الکترونیکی :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد