X
تبلیغات
رایتل

گفتم...

یکشنبه 14 آذر‌ماه سال 1389

گفتم مرا بخوان ! گفت: صفحاتت بلند است. 

...کو تاه شدم..

اکنون فقط چند حرفم

 ...

می گوید:

خیلی کوتاهی! ارزش خواندن نداری!!!

نظرات (12)
سلام
خسته نباشی
خیلی زیبا مینویسی.
-------------------------------------------------------

دگر گوشی به آغوش درم نیست صدای آشنای باورم نیست

بغیر از لاشه ی پوشیده دل درین خانه کسی هم بسترم نیست

-----------------------------
موفق باشید.
پاسخ:
ممنون دوست عزیز
1-زیبا بود مثل همیشه. اما گمان کنم زیاد لیلی با لالاش گذاشتی.من بودم صفحه را بلندترش هم میکردم.
2-یه لحظه اولش یاد جبرئیل افتادم.
3-تشریف بیارید چلگوجه آپ شده. البته 3/1 تکراریه.
موفق باشید
پاسخ:
گاهی اوقات خودمم همینطور فکر می کنم
بهتره کلا دفترت رو ببندی...
پاسخ:
من نا امید نمی شم...
ناراحت نشیدا اما فکر کنم سواد نداشته!
پاسخ:
گاهی اوقات حتی اگر یک حرف هم باشیم،خوانده نمیشویم.
او میخواهد تو تمام شوی بعد شاید تورا بخواند
این چند کلمه به اندازه همون کتاب حرف داره خوب....
پاسخ:
ممنون که سر زدید بسیار بسیار سپاسگزارم
ممممممممممممممرسی گلم!
فدای نوشتنت!!!خیلی ناز بود!آره کوتاهم که می شی بهونه می آره!
زیبا بود.زیبا.
باااابا ویلیش کن. نخود که نخوند تو که چیزیت نشد ماحشالاح خوودیش عموش میمیره. والااا
و شاید او هم روزی مانند دکتر شریعتی از اعماق وجود فریاد برآورد که:
وقتی که بود نمی دیدم،
وقتی می خواند نمی شنیدم،
وقتی دیدم که نبود،
وقتی شنیدم که نخواند . . .
کوتاه شدم... وگفت چه کوتاه و بیهوده ای...
خوانده شدن نمی خواهم...بلندایم را به من پس بده...........
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
پست الکترونیکی :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد