X
تبلیغات
رایتل

خسته...

شنبه 18 دی‌ماه سال 1389

 خسته از این همه اصرار پنهان خویش و انکار آشکار تو ام، امنیتی به رنگ یک باور می خواهم.

نظرات (9)
کاش میشد
برای یک لحظه هم که شده
دری باز میشد
از چشمانت
و
همه میفهمیدند
و
راحت که رازی نداری...
پاسخ:
کاش...
امنیت معقوله ایست درونی...
فقط از درون خودت بخواهش...
ممنون از حضورت
پاسخ:
سلام

واژه هائی که در اطاق تن می روند در سرم
نوشته روی کاغذی که گذاشته ام بر سرم
جستجوئی بکن در این دیار ای همراه
از امنیت فقط یک نیت ش مانده است در سرم

فی البداهه بود .
وزن و ویرایش نکردم
ممنون که اومدی. به نوشته های زیبات عادت کردم.
سئوال: انکار اشکار ، صادقانه است و جای تردید نمی ذاره. صداقت موجب اطمینانه حتی اگه انکار باشه. بهتر نبود از انکار پنهان استفاده میشد؟
موفق باشی.
پاسخ:
سلام دوست همیشگی...
...کشمکش های یک پارادوکس است...
انکار که میکنم تو را،انگار نیست می شوی
من تردید دارم
باورم کن!
سلام
ازحضور گرم وسبز شما متشکرم.دلنوشته های شما راخواندم وفراوان بهره گرفتم.
موفق باشید
سلام دوست گرامی

مجدداً ازشما هنرمندفرهیخته سپاسگزاری میکنم . بعضی نوشته های شما رابازخوانی کردم واستفاده ی فراوان بردم.قابل ذکراست ؛ بیشتر نوشته های شما زیبا ،پرمحتوا وقابل تأملند. ایجاز،اختصار ، اندیشه مداری ،به تصویر کشیدن احساسات وعواطف زلال و ...نقطه های مثبت بیشتر کارهای کوتاه شمامی باشد.
موفق باشید و مانا.
امنیتی به رنگ یک باور...

مهرنوش عزیز فک کنم این از اولین کارایی بود که از شما تو 40 گوجه خوندم.... خیلی دوسش دارم....خیلی....
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
پست الکترونیکی :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد