X
تبلیغات
رایتل

چگونه...

یکشنبه 1 اسفند‌ماه سال 1389

چگونه تاب آورم این گردباد بی رحم تزلزل را٬ !!!

هیچ سویم اعتمادی نیست...

نظرات (16)
هیچ سو اعتمادی نیست...
پاسخ:
راستی چرا؟؟
اعتمادی نیست بر کار جهان، بلکه بر گـــردون گـــــردان نیــز هم!
پاسخ:
گاه چاره ای جز اعتماد نیست...
تاب می آوری بی آنکه بخواهی ...
پاسخ:
تاب می آورم...
اعتماد را در در این سو وآن سو نخواهی یافت

به گرمای دل خویش باید چنگ زد
پاسخ:
موافقم...
نمیدونم. شاید من به کسی اعتماد ندارم...
پاسخ:
منم دارم کم کم شک می کنم...
هیچ چیز دیگه جای خودش نیست ساختار شکنی خوبه!!! اما تزلزل رو نمی فهمم.
دلم از بعضی روابط گرفته...شایدم از خودم دلگیرم/ !!؟؟
بی اعتمادی را در ابتدای روابط قرار دادن چیزی است که باب شده . خصوصا در دنیای مجازی . اینطور حداقل بیشتر در امانی از گزند نارفیقان .
وگرنه من هم خاک سرخ نبودم .


به راحتی...
چی شده مهرنوش...گفته بودی دلت گرفته...؟
وقتی دلت میگیره بزار همونجوری بمونه...سعی نکن بازش کنی...بزار خودش به موقع باز میشه...شاید خیلی طولانی بشه...اما بزار بشه...
ولی اگه فک میکنی از من کاری بر میاد بگو...شاید برات انجام دادم...
پاسخ:
زخمهایی که گاهی با یک تلنگر سر باز می زنند و هر از گاهی دلتنگی عجیبی روحت رو خراش میدهد. به قول تو زمان چاره اش و بس.
ممنونم عزیزم...
همه چیز مرتفع شد...
سیلی سرد زمستان است.../
همه چی بوی خون میده.../
بوی سرب.../
پاسخ:
بوی خون!!!
دلم می گیرد...
پس بوی حیات کجاست؟
آنگاه که دیوار اعتمادی نبود به خد تکیه می زنی و به به قدرت زانو و دستهایت پی می بری
پ ن : هرمصیبتی می تواند به موهبت و هر موهبتی به مصیبتی بدل شود ( ریچارد باخ )
پاسخ:
اوهوم
ریچارد باخ و دوست دارم...
همیشه دیر میرسم مهرنوش...مثل اینکه برای درد تو هم دیر رسیدم...
اما بیخیال...مهم نیست...
پاسخ:
مهم اینه که هستی دوست من...
تا اطلاع ثانوی همه چی عدم حیات.../
مجبوریم به این اجبار!
پاسخ:
جبر و جبر و جبر...گوییی همه زندگی همینه
گرد باد تزلزل کاری با تو میکنه که به راحتی تاب بیاری . اصلا یه کاری میکنه که تاب بیاری و رو همون گرد باد تابم بخوری . حتی واست سرسره هم میاره . گاهی همچین تورو میسرونه تو خودت که همه چی و یادت بره
پاسخ:
متاسفانه همینطوره...
باید تو این گردباد ٫ بچرخی....تا خودش بخوابه....
پاسخ:
چاره ای نیست...
شایدم اون گردباد هم در مورد تو همین نظر راداره.
چند وقتی بود این ورا نیومده بودم. چه خبرررررررره.
خوشحالم که می نویسی.
حالا چرا شما کم پیدایی؟
جات.تو. چلگوجه خالیه.
بای.
پاسخ:
سلام آقای سهیل خوبید؟
من هستم... اما کمرنگ...
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
پست الکترونیکی :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد