X
تبلیغات
رایتل

پنج‌شنبه 1 مهر‌ماه سال 1389

به عیادت عزیزی در بیمارستان  رفته بودم که او هم آمد. تکیده و سپید موی ، اما با چشمانی مشتاق برای مهر افشانی بر من و حرفهایی ناگفته در دل. گوش سپردم به گله هایش، گفت و گفت ...هیچ نمی اندیشیدم مگر، دوست داشتنش را و اشکهایی که میزبان صورتم بود. به آغوش گرفتمش و دوستت دارم را زمزمه کردم، آنگونه که مادرم را...........
او به این آغوش بسنده می کرد اگر سالها پیش، از خود و او دریغ نکرده بودم....

نظرات (1)
ey janam cheghadr ghashang bood kheyli khosham umad azizam
پاسخ:
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
پست الکترونیکی :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد